menstruation
UKmenstrueiʃən
US(noun) [məns'treıʃən
معنی فارسی
خروج طمث بي نمازي قاعدگي حيض
معنی کامل و مثالها
/men´strā´shǝn,-strōō ā´-/n.
● قاعدگی، دشتان، دشتانگی، حیض، ماهانگی، عادت ماهانه
menstruation used to make my sister quite ill for a few days
قاعدگی، خواهر مرا برای چند روز کاملا بیمار میکرد.