دیکشنری فارسی

menstruation

UKmenstrueiʃən US(noun) [məns'treıʃən

معنی فارسی

خروج طمث بي نمازي قاعدگي حيض

معنی کامل و مثال‌ها

/men´strā´shǝn,-strōō ā´-/n.

قاعدگی، دشتان، دشتانگی، حیض، ماهانگی، عادت ماهانه

menstruation used to make my sister quite ill for a few days

قاعدگی، خواهر مرا برای چند روز کاملا بیمار می‌کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن