mental (1)
معنی کامل و مثالها
/ment´'l/adj.
● وابسته به مغز و عقل، عقلانی، خردی، ذهنی، فکری، هوشی، دماغی
mental powers
استعدادهای دماغی
mental aids
کمکهای ذهنی
mental experiments
تجربیات ذهنی، آزمایشهای ذهنی
mental calculation
حساب کردن در ذهن (به جای روی کاغذ)، محاسبهی ذهنی
a mental image
تصویر ذهنی
● (روانشناسی) روانی
mental health
تندرستی روانی، بهداشت روانی
a mental hospital
بیمارستان روانی
a mental patient
بیمار روانی
his mental state worries me
وضع روانی او مرا دلواپس میکند.
● (عامیانه) دیوانه
● وابسته به دورآگاهی (telepathy)، دورآگاهانه