merchant
معنی فارسی
بازرگان تاجر سوداگر وابسته به بازرگاني تجارتي
معنی کامل و مثالها
/mu_r´chǝnt/n., adj., vt.
● بازرگان، تاجر، سوداگر، کاسب، کاسبکار، پیشهور، معاملهگر
a rug merchant
تاجر فرش
● دکاندار، مغازهدار
Lallehzar merchants closed their shops in protest
دکانداران لاله زار مغازههای خود را به عنوان اعتراض بستند.
● بازرگانی، تجارتی، سوداگری
a merchant bank
(انگلیس) بانک بازرگانان
● وابسته به ناوگان بازرگانی
● داد و ستد کردن، سوداگری کردن
what they merchant is lies and force
آنچه که آنان عرضه میکنند دروغ است و زور.
ریشه و کاربرد
ریشه
From Old French 'marchant', from Latin 'mercari' meaning 'trade'.
مثال
- He is a wine merchant.
- The merchant was selling his goods at the market.
- The merchant ship was loaded with spices.
ترکیبهای رایج
Wine merchant Merchant ship Merchant navy Merchant bank
تعریف انگلیسی
- a businessperson engaged in retail trade
مترادفها
noun
Trader (particularly a wholesale trader), tradesman, dealer.