دیکشنری فارسی

meter (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mēt´ǝr/n., vt.

● (کسی که کارش اندازه‌گیری است) اندازه‌گیر

● (دستگاه یا ابزار سنجش به ویژه برای اندازه گیری جریان برق یا گاز یا آب) کنتور، سنج‌گر، سنجش‌گر

a gas meter

کنتور گاز

● رجوع شود به: postage meter

● رجوع شود به: parking meter

● (با هر گونه سنجش‌گر) سنجیدن، متر کردن

an instrument that meters rainfall

ابزاری که ریزش باران را می‌سنجد

they meter each customer's consumption of electricity

آنان مصرف برق هر یک از مشتریان را حساب می‌کنند.

● به مقدار اندازه گیری شده فراهم آوردن

● (امریکا) با دستگاه خودکار نامه‌های پستی را مهر زدن و دسته بندی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن