mew (1)
معنی کامل و مثالها
/myōō/n., vt., vi.
● قفس (به ویژه قفس قوش)
● جای سری، مخفی گاه
● بازداشتگاه، زندان، محبس
● (معمولا با: up) در قفس کردن، محبوس کردن، (از نظر) پنهان کردن
a man who had been mewed up for years in a damp cell
مردی که سالها در یک سلول مرطوب حبس شده بود.
● (پرنده به ویژه قوش) پر ریختن