دیکشنری فارسی

mew (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/myōō/n., vt., vi.

● قفس (به ویژه قفس قوش)

● جای سری، مخفی گاه

● بازداشتگاه، زندان، محبس

● (معمولا با: up) در قفس کردن، محبوس کردن، (از نظر) پنهان کردن

a man who had been mewed up for years in a damp cell

مردی که سال‌ها در یک سلول مرطوب حبس شده بود.

● (پرنده به ویژه قوش) پر ریختن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن