دیکشنری فارسی

micturate

معنی فارسی

ادرار کردن دفع بول کردن شاشيدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/mik´tyōō rāt´, -tǝ-/vi.

● رجوع شود به: urinate

تعریف انگلیسی

verb
  1. eliminate urine “Again, the cat had made on the expensive rug” “Something ----s” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «ادرار کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن