دیکشنری فارسی

mid (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mid/adj., n.

● میان، وسط، نیمه، میانه

in mid ocean

در وسط اقیانوس

midday

نیمروز، ظهر

● میانی، وسطی

the mid finger

انگشت میانی

●

● (زبان شناسی - واکه) میان زبانی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن