دیکشنری فارسی

midst (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/midst, mitst/n.

● میان، وسط، میانگاه

* in our (or your or their) midst

در میان ما (شما یا آنها)

there is a spy in our midst

در میان ما جاسوس وجود دارد.

* in the midst of

در میان، در وسط، درطی، درحین

a house in the midst of a rice field

خانه‌ای در میان یک کشتزار برنج

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن