midst (1)
معنی کامل و مثالها
/midst, mitst/n.
● میان، وسط، میانگاه
* in our (or your or their) midst
در میان ما (شما یا آنها)
there is a spy in our midst
در میان ما جاسوس وجود دارد.
* in the midst of
در میان، در وسط، درطی، درحین
a house in the midst of a rice field
خانهای در میان یک کشتزار برنج