دیکشنری فارسی

midyear

UKmidjəːr US'mıd'jıə

معنی فارسی

نيمه سال، امتحان نيمه سال.

وابسته به وسط سال، نيمه سالي

معنی کامل و مثال‌ها

/-yir´/adj., n.

● وسط سال، نیمه‌ی سال، نیمه سال

● وابسته به وسط سال، نیمه سالی

midyear elections

انتخابات وسط سال (میان سال)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن