دیکشنری فارسی

might (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mīt/n.

● توان، قدرت، زور

the might of Rustam's arms

زور بازوان رستم

he ran with all his might

او با تمام توانایی خود دوید.

the might of the Roman Empire

قدرت امپراطوری روم

the growing might of the middle classes

توانمندی فزاینده‌ی طبقات متوسط

● قدرت فوق العاده، نیروی برتر

* might makes right

حق با کسی است که زور دارد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن