دیکشنری فارسی

mill (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mil/n., vt., vi.

● آسیاب (بنای آسیاب یا دستگاه آسیاب)، آسیا

farmers took their wheat to the local mill

کشاورزان گندم خود را به آسیاب محل می‌بردند.

water mill

آسیاب آبی

windmill

آسیاب بادی

● دستگاه خرد کردن یا آرد کردن هر چیز سخت یا دانه مانند یا میوه جات

a coffee mill

آسیاب قهوه، قهوه خرد کن

a cider mill

دستگاه آب سیب گیری

a bone mill

دستگاه استخوان خرد کن

a cane mill

دستگاه شهدگیری از نی شکر

● دستگاه پرداخت فلز، دستگاه مهرزنی فلز، دستگاه سکه زنی، سنگ شکن، نورد، فرز

● کارخانه

a textile mill

کارخانه‌ی نساجی

a paper mill

کارخانه‌ی کاغذسازی

a steel mill

کارخانه‌ی پولادسازی

a sawmill

کارخانه‌ی چوب بری

● (عامیانه) هرجا که چیزی به تندی و به طور روزمره تولید شود یا عملی با بی‌دقتی انجام شود

a diploma mill

کارخانه‌ی دیپلم سازی

a propaganda mill

دستگاه دروغ پراکنی

a divorce mill

محلی که در آن اخذ طلاق به سرعت و سهولت انجام می‌پذیرد.

● دستگاه نورد

● رجوع شود به: milling cutter

● رجوع شود به: milling machine

● لبه‌ی برجسته (در اثر نورد کردن)، سطح برجسته، نقش برجسته

● آسیا کردن، آرد کردن

we milled the corn coarse

ذرت‌ها را درشت آسیا کردیم.

milled barley

جو آسیاب کرده

● لبه‌ی سکه را برجسته و شیار دار کردن

● آجیدن

● (نادر) شکلات را هم زدن و کف آلود کردن

● (با: about یا around) پرسه زدن، (بی هدف) گشتن، (ظاهرا با بی هدفی) رفت و آمد کردن، در هم لولیدن

people were milling around in the railway station

در ایستگاه راه آهن مردم در هم می‌لولیدند.

* in the mill

در دست ساختمان یا آماده سازی

* mill hand

کارگر کارخانه

* through the mill

(به ویژه در امور آموزشی) از آزمون سخت (گذشتن)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن