دیکشنری فارسی

millesimal

معنی فارسی

(يک) هزارم

معنی کامل و مثال‌ها

/mi les´ǝ mǝl/adj., n.

● یک هزارم

● هزارمین

● وابسته به هزار، دارای هزار (عدد از چیزی)

واژه‌های دیگر با معنی «(يک) هزارم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن