دیکشنری فارسی

milling

UKmiliŋ US'mılıŋ

معنی فارسی

آرد کني آرد سازي عمل آسياب کردن کنگره دندانه

معنی کامل و مثال‌ها

/mil´iŋ/vt., vi., n.

● آسیابانی، عمل آسیاب کردن، آردسازی

● تکه کردن یا برش یا پرداخت فلز و پارچه و غیره در کارخانه، نورد، فرزکاری

● لبه دار و شیاردار کردن سکه

● لبه‌ی شیاردار سکه

● حرکت بدون هدف، پرسه، پلکیدن، غلغله

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'mille', from Old English 'mylen' (mill) + '-ing' (gerund suffix).

مثال

  • The milling of wheat produces flour.
  • The milling of coffee beans creates the grounds used for brewing.
  • The milling of grains is an important step in the production of food.

تعریف انگلیسی

noun
  1. corrugated edge of a coin

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن