دیکشنری فارسی

mine (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mīn/n., vi., vt.

● کان، معدن (هر گونه کان به جز کان سنگ که می‌شود: quarry)

a coal mine

کان زغال‌سنگ

a gold mine

کان زر، معدن طلا

● منبع سرشار

Sa'di's poetry is a mine of literary pearls and gems

شعر سعدی کانی از در و گوهر ادبی است.

an inexhaustible mine of information

سرچشمه‌ی پایان‌ناپذیر اطلاعات

● (در آتش بازی) ترقه‌ی خوشه‌ای (که در هوا می‌ترکد و تبدیل به چند ترقه‌ی دیگر می‌شود که به ترتیب می‌ترکند)

● (ارتش) نقب، آهون، سمجه (به ویژه نقب که زیر سنگر دشمن و غیره حفر و منفجر می کنند)، نقب زدن، آهون زدن

they mined under enemy fortifications and exploded it

آنها زیر استحکامات دشمن نقب زدند و آن را منفجر کردند.

● (ارتش) مین، مین گذاری کردن

land and sea mines

مین‌های زمینی و دریایی

they wanted to mine the entrance to the Persian Gulf

آنها در نظر داشتند که مدخل خلیج فارس را مین گذاری کنند.

the road has been mined

جاده مین گذاری شده است.

● (حشرات کاونده) سوراخ سوراخ کردن

● (از معدن) استخراج کردن، برون برد کردن، برهیختن، معدن کندن، برهیخت کردن

they mine gold

آنها طلا استخراج می‌کنند.

● (با: for) معدن کنی کردن، کان‌کاوی کردن

they are mining for precious metals

آنها دارند برای فلزات پربها کان‌کاوی می کنند.

● (از هر منبع یا سرچشمه) بهره‌برداری کردن

he has mined two plays from the Book of Amir Arsalan

او دو نمایشنامه از کتاب امیر ارسلان استخراج کرده است.

they try to mine all their cultural treasures of the past

آنها می کوشند که همه‌ی گنجینه‌های فرهنگی گذشته‌ی خود را مورد بهره برداری قرار بدهند.

● (با توطئه و دیگر شگردهای پنهانی) تباه کردن، ویران کردن، نابود کردن (بیشتر می‌گویند: undermine)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن