miniature
معنی فارسی
نقاشي ظريف نقاشي باتذهيب عکس کوچک خرد کوچک بشکل کوچکترنشان دادن
معنی کامل و مثالها
/min´ē ǝ chǝr,min´i chǝr/n., adj.
● (در اصل - به ویژه در نسخههای خطی قرون وسطی) تصویر کوچک، حروف مذهب، تذهیب، متن آرایی، زرنگاری
● (به ویژه اگر روی استخوان یا عاج یا پوست باشد) مینیاتور، ریزفرتور
● هنر مینیاتورسازی، ریزفرتورسازی
● (از هر چیز) نسخهی بسیار ریز، ماکت، ریز رو گیر، ریزمونه
a miniature camera
دوربین عکاسی بسیار کوچک
* in miniature
به مقیاس کم، به میزان کم، به صورت بسیار ریز
تعریف انگلیسی
- painting or drawing included in a book (especially in illuminated medieval manuscripts)
- a copy that reproduces a person or thing in greatly reduced size “a miniature camera”
مترادفها
I. noun
Small portrait, reduced scale.
II. adjective
Little, small, diminutive, tiny.