دیکشنری فارسی

miniature

UKminitʃər US'mınıə'tʃuə

معنی فارسی

نقاشي ظريف نقاشي باتذهيب عکس کوچک خرد کوچک بشکل کوچکترنشان دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/min´ē ǝ chǝr,min´i chǝr/n., adj.

(در اصل - به ویژه در نسخه‌های خطی قرون وسطی) تصویر کوچک، حروف مذهب، تذهیب، متن آرایی، زرنگاری

(به ویژه اگر روی استخوان یا عاج یا پوست باشد) مینیاتور، ریزفرتور

هنر مینیاتورسازی، ریزفرتورسازی

(از هر چیز) نسخه‌ی بسیار ریز، ماکت، ریز رو گیر، ریزمونه

a miniature camera

دوربین عکاسی بسیار کوچک

* in miniature

به مقیاس کم، به میزان کم، به صورت بسیار ریز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. painting or drawing included in a book (especially in illuminated medieval manuscripts)
  2. a copy that reproduces a person or thing in greatly reduced size “a miniature camera”

مترادف‌ها

I. noun
Small portrait, reduced scale.
II. adjective
Little, small, diminutive, tiny.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن