دیکشنری فارسی

minion (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/min´yǝn/n., adj.

● (تحقیرآمیز) سوگلی (به ویژه اگر اهل چاپلوسی باشد)، از خواص، مقرب، محبوب

minion of the people

محبوب مردم

● افسر جز، یاور، پایور، مامور دونپایه

● (مهجور) معشوقه

● (نادر) لطیف، ظریف

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن