دیکشنری فارسی

ministration

UKministreiʃən

معنی فارسی

خدمت وزارت تهيه اجرا

معنی کامل و مثال‌ها

/min´is trā´shǝn/n.

رجوع شود به: ministry

سرپرستی (مراسم کلیسا)

پایمردی، تیمار، پرستاری، معاضدت

مترادف‌ها

noun
1. Agency, instrumentality.
2. Service, ecclesiastical function.

واژه‌های دیگر با معنی «خدمت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن