mint (1)
معنی کامل و مثالها
/mint/n., adj., vt.
● ضرابخانه، درم سرا
● (M بزرگ) ادارهی مسئول سکه زنی
● مقدار زیاد، میزان پایان ناپذیر، منبع
a mint of ideas
سرچشمهی لایزال عقاید
this automobile costs a mint
قیمت این اتومبیل خیلی زیاد است.
● نو، دست نخورده، مثل روز اول، تازه
a postage stamp in mint condition
تمبر پست بدون هیچگونه خدشه
● ضرب کردن، سکه زدن
here they mint silver into coins
در اینجا نقره را تبدیل به سکه میکنند.
to mint copper coinage
سکهی مسی ضرب کردن