دیکشنری فارسی

mint (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mint/n., adj., vt.

● ضرابخانه، درم سرا

● (M بزرگ) اداره‌ی مسئول سکه زنی

● مقدار زیاد، میزان پایان ناپذیر، منبع

a mint of ideas

سرچشمه‌ی لایزال عقاید

this automobile costs a mint

قیمت این اتومبیل خیلی زیاد است.

● نو، دست نخورده، مثل روز اول، تازه

a postage stamp in mint condition

تمبر پست بدون هیچگونه خدشه

● ضرب کردن، سکه زدن

here they mint silver into coins

در اینجا نقره را تبدیل به سکه می‌کنند.

to mint copper coinage

سکه‌ی مسی ضرب کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن