دیکشنری فارسی

minty

معنی فارسی

ضرابخانه ، جاي اختراع ، ساختن ، سکه زدن ،

ساختن واژه هاي نو

معنی کامل و مثال‌ها

/mint´ē/adj.

● دارای بو یا طعم نعناع، پونه‌ای، نعناعی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or suggestive of mint “Pertains to noun: mint”

واژه‌های دیگر با معنی «ضرابخانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن