minty
معنی فارسی
ضرابخانه ، جاي اختراع ، ساختن ، سکه زدن ،
ساختن واژه هاي نو
معنی کامل و مثالها
/mint´ē/adj.
● دارای بو یا طعم نعناع، پونهای، نعناعی
تعریف انگلیسی
adjective
- relating to or suggestive of mint “Pertains to noun: mint”