دیکشنری فارسی

minus

UKmainəs US'maınəs

معنی فارسی

منها ، منهاي ، از آن کم شود ، بي ، بدون ، محروم از ،

منفي ، منهادار

معنی کامل و مثال‌ها

/mīn´ǝs/prep., adj., n.

● نشان منها، علامت تفریق (در برابر: علامت جمع یا اضافه plus)

a lot of numbers with minuses and pluses in front of them

اعداد زیادی با نشان منها و جمع در جلو آنها

the minus sign

نشان منها

● منهای، کم از

five minus two equals three

دو منهای پنج برابر است با سه.

● (عامیانه) بدون، بی -

he returned from the war minus one hand

از جنگ بی دست بازگشت.

a revolution minus violence

انقلاب بی خشونت

● منفی

a minus quantity

میزان منفی

plus or minus reaction to men with blue eyes

واکنش مثبت یا منفی نسبت به مردان آبی چشم

● (آموزش) کمتر از، منفی

I got an A minus in mathematics

در ریاضیات الف منفی گرفتم.

● (گیاه شناسی - برخی خزه‌ها و قارچ‌ها که فقط با نوع plus خودگشن گیری می کنند) فرآروی خواه

● (برق) رجوع شود به: negative

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an arithmetic operation in which the difference between two numbers is calculated “the subtraction of three from four leaves one” “four minus three equals one”
  2. on the negative side or lower end of a scale “minus 5 degrees” “a grade of B minus”
  3. involving disadvantage or harm “minus (or negative) factors”

مترادف‌ها

adjective
1. Less.
2. Negative.

واژه‌های دیگر با معنی «منها»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن