دیکشنری فارسی

minute (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/min´it/n., vt.

● دقیقه

ten minutes after eleven

ده دقیقه پس از یازده

the airplane will arrive in thirty minutes

هواپیما سی دقیقه‌ی دیگر می‌رسد.

● (در برخی سنجه‌ها و در اندازه گیری قوس‌ها و غیره) یک شصتم، یک شصتم درجه‌ی قوس

● زمان کوتاه، لحظه، دم

those fleeting minutes of our youth

آن چند دم زودگذر جوانی ما

wait a minute!

لحظه‌ای صبر کن‌!

● مسافت پیموده شده در حدود یک دقیقه

five minutes from downtown

پنج دقیقه راه از مرکز شهر

● یادداشت، اعلامیه

the governor forwarded his minute expressing alarm

فرماندار یادداشت حاکی از نگرانی خود را فرستاد.

he presented his views in a brief minute

او نظریات خود را در یادداشت مختصری ارائه داد.

● (جمع) صورت جلسه، خلاصه‌ی مذاکرات

please read the minutes of last December's meeting

لطفا صورت جلسه‌ی گردهمایی دسامبر گذشته را بخوانید.

who is taking the minutes?

چه کسی از مذاکرات یادداشت برمی‌دارد؟، چه کسی صورت‌جلسه را تهیه می‌کند؟

● برحسب دقیقه سنجیدن

he minuted the speed of the train

او سرعت ترن را بر حسب دقیقه حساب کرد.

● یادداشت کردن یا برداشتن، صورت جلسه نوشتن، خلاصه‌ی مذاکرات را نوشتن، مینوت کردن، مینوت تهیه کردن

his job is to minute the negotiations

کار او تهیه کردن خلاصه‌ی مذاکرات است.

* the minute (that)

(در) لحظه‌ای که، (در) دقیقه‌ای که، به مجردی که

I came the minute I heard the news

به مجردی که خبر را شنیدم آمدم.

* up to the minute

تا آخرین لحظه، تا همین دقیقه، آخرین مد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن