دیکشنری فارسی

miscarriage

UKmiskæridʒ USmıs'kerədʒ

معنی فارسی

بي نتيجه شدن بي نتيجگي سقط جتيت زيان عدم موفقيت جنين افگني

معنی کامل و مثال‌ها

/mis kar´ij,mis´kar´-/n.

بچه انداختن (خود به خود یا به طور طبیعی - با عمدا بچه انداختن یا abortion فرق دارد)، افکانه شدگی، سقط جنین، افکانگی

she has had two miscarriages

او دوبار بچه انداخته است.

ناکامی، بدرسانی، (مواجه شدن با) شکست، نارسانی

a miscarriage of justice

عدالت را درست اجرا نکردن

(پست و محموله و غیره) به مقصد نرسیدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. failure of a plan
  2. a natural loss of the products of conception

مترادف‌ها

noun
1. Failure, mishap, mischance, defeat, non success.
2. Misconduct, misbehavior, ill conduct, ill behavior.
3. (Medicine) Untimely birth, premature birth.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن