دیکشنری فارسی

misdo

معنی فارسی

بد کرداري خلاف بزه جرم

معنی کامل و مثال‌ها

/mis dōō´/vt., vi.

● عوضی انجام دادن، غلط انجام دادن، بدانجام دادن

● (مهجور) بدی کردن، اجحاف کردن، جور کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

From mis- (wrongly) + do (to perform an action).

مثال

  • He regrets the misdeeds of his past.
  • If you misdo the calculations, the results will be inaccurate.
  • She misdid her makeup and had to start over.

تعریف انگلیسی

verb
  1. do wrongly or improperly “misdo one's job” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بد کرداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن