دیکشنری فارسی

misfire

UKmisfaiər USmıs'faıə

معنی فارسی

در نرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/mis´fīr´/vi.

● (موتورهای درون سوز) به موقع روشن نشدن

● (بمب) نترکیدن، (سلاح) در نرفتن، گیر کردن

● (مجازی) به جایی نرسیدن، نگرفتن

their secret plan misfired and they all ended up in jail

نقشه‌ی محرمانه‌ی آنها نگرفت و همه به زندان افتادند.

● (سلاح) گیر، (موتور) نزدن استارت، (مجازی) ناکامیابی

تعریف انگلیسی

verb
  1. an explosion that fails to occur
  2. a failure to hit (or meet or find etc)
  3. fail to fire or detonate “The guns misfired” “Something ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن