misguidedly معنی فارسی گمراه کردن بد راهنمايي کردن با اشتباه انداختن واژههای دیگر با معنی «گمراه کردن» misguidance گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguide گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن mislead گمراه کردن، بغلط انداختن misled گمراه کردن، غلطانداز lead astray گمراه کردن sophisticate جا زدن، گمراه کردن، تحريف کردن misinform خبر نادرست دادن به، گمراه کردن misinformant خبر نادرست دادن به، گمراه کردن misdirect راهنمايي غلط کردن، غلط عنوان کردن، گمراه کردن debaueh بدراه کردن، ازراه درکردن، گمراه کردن