mislay
معنی فارسی
در جاي فراموش شدني گذاشتن ، گم کردن
معنی کامل و مثالها
/-lā´/vt.
● (چیزی را) در جای خودش نگذاشتن، درجای عوضی گذاشتن
I must have mislaid my key; I can't find it
لابد کلیدم را در جای عوضی گذاشتهام; نمی توانم آن را بیابم.
مترادفها
verb active
1. Misplace.
2. Lose.