دیکشنری فارسی

mislay

معنی فارسی

در جاي فراموش شدني گذاشتن ، گم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-lā´/vt.

(چیزی را) در جای خودش نگذاشتن، درجای عوضی گذاشتن

I must have mislaid my key; I can't find it

لابد کلیدم را در جای عوضی گذاشته‌ام‌; نمی توانم آن را بیابم.

مترادف‌ها

verb active
1. Misplace.
2. Lose.

واژه‌های دیگر با معنی «در جاي فراموش شدني گذاشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن