دیکشنری فارسی

misprision

USmıs'prıʒən

معنی فارسی

گناه فرو گذاري از فاش کردن تبه کاري ديگران

، خلاف کاري

معنی کامل و مثال‌ها

/mis prizh´ǝn/n.

اشتباه (ناشی از عوضی خواندن یا سوتفاهم)

تحقیر، دست کم گیری، خوارشماری، دون پنداری

هتک احترام یا توهین نسبت به دادگاه یا دولت

(حقوق) کوتاهی در انجام وظیفه یا سو رفتار (به ویژه توسط کارمند ارشد)

مترادف‌ها

noun
1. Mistake, misconception, misunderstanding.
2. (Law.) Neglect, negligence, contempt.
3. Neglect, oversight, mistake.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن