دیکشنری فارسی

miss (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mis/vt., vi., n.

● (به هدف) نزدن یا نخوردن، خطا رفتن

the bullet missed the target

گلوله به هدف نخورد.

the arrow missed my head by two inches

پیکان از دو اینچی سرم رد شد.

they shot at me but missed

به من تیرانداختند ولی به خطا رفت.

● درک نکردن، نرسیدن، ملاقات نکردن، به دست نیاوردن، نایل نشدن، انجام ندادن، نشنیدن، (فرصت را) از دست دادن، تاسیدن

I missed his meaning

منظورش را درک نکردم.

I missed the train

به ترن نرسیدم.

I missed him in the crowd

در شلوغی او را گم کردم.

to miss the boat

فرصت را از دست دادن

don't miss the next opportunity!

فرصت بعدی را از دست نده‌!

I missed (hearing) half of what the speaker said

نیمی از آنچه را که سخنران گفت نشنیدم.

● قسر در رفتن

he just missed being hit by a car

نزدیک بود ماشین به او بزند.

● غایب بودن، نرفتن

he missed his appointment

از وعده‌ی ملاقات عدول کرد.

last week he missed class twice

هفته‌ی گذشته دوبار در کلاس نبود.

missing in action = MIA

مفقودالاثر در جنگ

● (انگلیس - عامیانه) نکردن

to give something a miss

کاری را نکردن

● نبودن چیزی را احساس کردن

I suddenly missed my wallet!

ناگهان احساس کردم که کیف پولم نیست‌!

● دلتنگ کسی یا جایی شدن

I miss Kashan

دلم برای کاشان تنگ شده

the lonely mother missed her children

مادر بی‌کس در فراق بچه‌هایش بود.

I missed you at the party

در مهمانی جایت خالی بود.

● کسر داشتن

this book is missing a page

این کتاب یک صفحه کم دارد.

I counted my money; I'm missing five dollars

پولم را شمردم‌; پنج دلار کسر دارم.

● رجوع شود به: misfire

● (قدیمی - با: of یا in) دریافت نکردن، ناکامیابی (در به هدف زدن یا دیدن یا شنیدن یا فهمیدن و غیره)

she hit the target five times without a single miss

او پنج بار بدون حتی یک خطا تیر را به هدف زد.

* a miss is as good as a mile

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

* miss one's guess

در پیش بینی یا تخمین اشتباه کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن