دیکشنری فارسی

molar (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mō´lǝr/adj., n.

● دندان آسیاب، دندان کرسی

he pulled one of my molars by mistake

او یکی از دندان‌های آسیاب مرا اشتباها کشید.

● قادر به جویدن، به کار بردنی برای جویدن، جونده، خرد کننده، آسیاب کننده

● وابسته به دندان آسیاب، آسیابی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن