molar (1)
معنی کامل و مثالها
/mō´lǝr/adj., n.
● دندان آسیاب، دندان کرسی
he pulled one of my molars by mistake
او یکی از دندانهای آسیاب مرا اشتباها کشید.
● قادر به جویدن، به کار بردنی برای جویدن، جونده، خرد کننده، آسیاب کننده
● وابسته به دندان آسیاب، آسیابی