mold (1)
معنی کامل و مثالها
/mōld/n., vt.
● (فلز ریزی و ریختهگری و پلاستیک سازی و غیره) قالب، تپنگ، دشته
they pour the molten metal into cylindrical molds
فلز آبگونه را در قالبهای استوانهای میریزند.
● الگو، نمونه، سرمشق، مدل
● هر چیزی که با قالب درست شده باشد (به ویژه ژله یا لرزانک)، قالبی
the mold was green and dome shaped
ژله سبز و گنبد مانند بود.
● شکلی که توسط قالب ایجاد میشود، شکل، دیس، ریخت
jelly of different colors and mold
ژله به رنگها و شکلهای مختلف
● سرشت، خمیره، قماش، نهاد
he is of a different mold than his brother
خمیرهی او با برادرش فرق دارد.
men of this mold
مردانی از این قماش
● (معماری) حاشیهی تزئینی (به ویژه در اطراف سقف - معمولا از گچ یا چوب)، گچبری دور سقف، حاشیهدار کردن، گچبری کردن
● قالبگیری کردن، قالبگرفتن، در قالب ریختن، دشتن
to mold plastic into pipes
پلاستیک را به شکل لوله قالبگیری کردن
● شکل دادن، دیسور کردن
the wind molds the waves
باد به امواج شکل میدهد.
chemical processes that are molding the earth's crust
فرآیندهای شیمیایی که پوستهی زمین را شکل می دهند.
● (افکار عمومی و غیره) اثر زیاد داشتن
the few men who mold public opinion
مردان قلیلی که افکار عمومی را میسازند.