دیکشنری فارسی

mold (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mōld/n., vt.

● (فلز ریزی و ریخته‌گری و پلاستیک سازی و غیره) قالب، تپنگ، دشته

they pour the molten metal into cylindrical molds

فلز آبگونه را در قالب‌های استوانه‌ای می‌ریزند.

● الگو، نمونه، سرمشق، مدل

● هر چیزی که با قالب درست شده باشد (به ویژه ژله یا لرزانک)، قالبی

the mold was green and dome shaped

ژله سبز و گنبد مانند بود.

● شکلی که توسط قالب ایجاد می‌شود، شکل، دیس، ریخت

jelly of different colors and mold

ژله به رنگ‌ها و شکل‌های مختلف

● سرشت، خمیره، قماش، نهاد

he is of a different mold than his brother

خمیره‌ی او با برادرش فرق دارد.

men of this mold

مردانی از این قماش

● (معماری) حاشیه‌ی تزئینی (به ویژه در اطراف سقف - معمولا از گچ یا چوب)، گچ‌بری دور سقف، حاشیه‌دار کردن، گچ‌بری کردن

● قالب‌گیری کردن، قالب‌گرفتن، در قالب ریختن، دشتن

to mold plastic into pipes

پلاستیک را به شکل لوله قالب‌گیری کردن

● شکل دادن، دیسور کردن

the wind molds the waves

باد به امواج شکل می‌دهد.

chemical processes that are molding the earth's crust

فرآیندهای شیمیایی که پوسته‌ی زمین را شکل می دهند.

● (افکار عمومی و غیره) اثر زیاد داشتن

the few men who mold public opinion

مردان قلیلی که افکار عمومی را می‌سازند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن