mold (2)
معنی کامل و مثالها
/mōld/n., vt., vi.
● کپک، کفک
the loaf of bread was covered by mold
قرص نان از کپک پوشیده شده بود.
● کپک زدن
bread tends to mold in damp weather
نان در هوای نمدار کپک می زند.
/mōld/n., vt., vi.
● کپک، کفک
the loaf of bread was covered by mold
قرص نان از کپک پوشیده شده بود.
● کپک زدن
bread tends to mold in damp weather
نان در هوای نمدار کپک می زند.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن