mold etc معنی فارسی کود دادن خاکي کردن بوزک پرمک بوزک واژههای دیگر با معنی «کود دادن» top dress ازرو کود دادن fertilization عمل حاصل خيزکردن، عمل کود دادن، بارورسازي fertilizable اماده حاصل خيزشدن، قابل کود دادن، قابل القاح fertilize اماده حاصل خيزشدن، قابل کود دادن، قابل القاح dung کود، فضله، کود دادن sewage فاضل اب، گنداب، زيراب manure کود، رشوه، پهن marl خاک آهک دار، خاک کودي، خاک muck کود، کود تازه، چرک