money
معنی فارسی
پول سکه
معنی کامل و مثالها
/mun´ē/n., pl.
● پول، سکه (پول طلا یا نقره یا مس یا نیکل و غیره) (hard money هم میگویند)، اسکناس (paper money یا bill هم میگویند)، پول کاغذی، مسکوک، شهروا
● هر چیزی که به جای پول به کار رود (مانند چک و اوراق بهادار)
● ثروت، دارایی، مایملک
he died and left all his money to charity
او مرد وهمهی دارایی خود را به موسسات خیریه واگذاشت.
● پولداران، ثروتمندان، اغنیا
there is a lot of money in that town
در آن شهر پولدار زیاد است.
● رجوع شود به: money of account
● پول برده شده (به عنوان جایزه) (prize money هم میگویند)
● (جمع) مبالغ پول، وجوه
the collection of tax monies
وصول وجوه مالیاتی
* for one's money
(عامیانه) به سلیقهی یا از نظر کسی
* have money to burn
(عامیانه) بیش از نیاز پول داشتن و اسراف کردن
* in the money
(خودمانی) 1- جزو برندگان (مسابقهی اسبدوانی و غیره) 2- پولدار، موفق
* make money
پول به دست آوردن، سود بردن، پولدار شدن
* money doesn't grow on trees
پول روی درخت سبز نمیشود
* money talks
پول همه کس را به حرف میآورد
* one's money's worth
به اندازهی میزان پول صرف شده، به قدر ارزش پولی که داده شده
* on the money
(خودمانی) درست، عینا، کاملا
his prediction was right on the money!
پیشگویی او کاملا درست درآمد!
* put money into
سرمایه گذاری کردن در (کاری)، پول خود را زدن به (کاری)
* put money on
پول شرط بندی کردن (روی چیزی یا کسی)
ریشه و کاربرد
ریشه
From Middle English 'monie', from Old French 'moneie', from Latin 'moneta'.
مثال
- He has a lot of money in his bank account.
- She borrowed some money from her friend.
- Money can't buy happiness.
ترکیبهای رایج
A lot of money Borrow money Spend money Save money
تعریف انگلیسی
- the most common medium of exchange; functions as legal tender “we tried to collect the money he owed us”
- wealth reckoned in terms of money “all his money is in real estate”
- the official currency issued by a government or national bank “he changed his money into francs”
مترادفها
noun
1. Coin (or its representative), cash, circulating medium, standard of value, currency.
2. Wealth, riches.