دیکشنری فارسی

monitor

UKmɔnitər US'mɔnətə

معنی فارسی

مبصر خليفه اندرزگر ناصح زره پوش

معنی کامل و مثال‌ها

/män´i tǝr/n., vt., vi.

ناصح، پندآموز، هشدار دهنده، هشدارگر، توصیه کننده، مشاور، رایزن

more experienced soldiers can be used as monitors and instructors for the new soldiers

سربازان با تجربه‌تر می توانند به عنوان سرمشق و مربی سربازان جدید مورد استفاده قرار گیرند.

(کلاس درس) مبصر، ارشد کلاس

the monitor calls the roll every morning

مبصر هر بامداد حاضر غایب می کند.

آژیر، آژیرگر، دستگاه کنترل، واپادگر، مانیتور

a heart monitor

مانیتور (دستگاه کنترل) قلب

an electronic monitor

مانیتور الکترونیکی

(جانورشناسی) بزمجه‌ی آژیرگر (تیره‌ی Varanidae که درشت و ماهی‌خوار هستند و می‌گویند حضور سوسمار را آگاهی می‌دهند)

کشتی جنگلی زرهی (با عرشه‌ی صاف و کم ارتفاع و توپ‌های سنگین در برج‌های متحرک)

(به ویژه در آتش نشانی) آب افشان (که آب را با فشار به طرف دلخواه می‌افشاند)، آب‌فشان، سر لوله‌ی فشاری

(کسی که برای گردآوری آگهگان سیاسی یا نظامی و غیره به رادیوها و مکالمات تلفنی کشور خارجی مرتبا گوش می‌دهد) خبرنیوش، مستمع خفیه

خبرنیوشی کردن

we monitor the enemy's radio broadcasts for military information

ما برای کسب اطلاعات نظامی برنامه‌های رادیویی دشمن را خبرنیوشی می کنیم.

(ماشین‌آلات یا هواپیما یا موشک و غیره) دستگاه کنترل و تنظیم، واپادگر

an automatic missile monitor

دستگاه خودکار کنترل موشک

(کار ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره را) کنترل و تنظیم کردن، واپادکردن

radar stations are monitoring all our heavy bombers

ایستگاه‌های رادار همه‌ی بمب افکن‌های سنگین ما را کنترل می‌کنند.

(دستگاه سنجش میزان آلودگی رادیو اکتیو) دستگاه تابش سنج، تابش نما

(با این دستگاه) تابش سنجی کردن

we monitor the upper air to collect evidence of atomic explosions

ماجو فوقانی را برای گردآوری مدرک انفجار اتمی بررسی (تابش سنجی) می‌کنیم.

(رادیو و تلویزیون و غیره - بلندگو یا گیرنده‌ی اتاق کنترل که با آن خوبی و صافی صدا یا تصویر را وارسی می کنند) دستگاه بازشنود، دستگاه بازبینی

monitor room

اتاق کنترل

(با این دستگاه) بازشنود کردن، بازبین کردن، واپاد کردن

the sound quality must be carefully monitored

چگونگی صدا باید با دقت واپاد شود (بررسی شود).

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin monitor, meaning 'warner' or 'adviser'.

مثال

  • The heart monitor displayed the patient's vital signs.
  • The security camera serves as a monitor for the building's entrance.
  • The teacher used a monitor to display the lesson on the screen.

ترکیب‌های رایج

Computer monitor Baby monitor Heart monitor Security monitor

تعریف انگلیسی

verb
  1. someone who supervises (an examination)
  2. someone who gives a warning so that a mistake can be avoided
  3. display produced by a device that takes signals and displays them on a television screen or a computer monitor
  4. electronic equipment that is used to check the quality or content of electronic transmissions
  5. a piece of electronic equipment that keeps track of the operation of a system continuously and warns of trouble
  6. any of various large tropical carnivorous lizards of Africa and Asia and Australia; fabled to warn of crocodiles
  7. keep tabs on; keep an eye on; keep under surveillance “we are monitoring the air quality” “the police monitor the suspect's moves” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  8. check, track, or observe by means of a receiver “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
1. Adviser, counsellor, mentor, admonisher, warner.
2. Overseer (in a school).

واژه‌های دیگر با معنی «مبصر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن