دیکشنری فارسی

monologue or monolog

معنی کامل و مثال‌ها

/män´ǝ lôg´/n.

● (حرف طولانی توسط یک نفر که مکالمه را قبضه می کند) سخن طولانی، پرحرفی، دراز سخنی

he was used to talking in monologue

او عادت داشت متکلم وحده باشد.

● (شعر یا نثر) قطعه‌ای که حاوی سخن یا اندیشه‌ی یک نفر است

● (نمایش) تک گویی

● (نمایش یا دکلمه و غیره) یک نفری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن