دیکشنری فارسی

montage

US'mɔntıdʒ

معنی فارسی

آميزه ي فرتور عکس وصله اي پيوندگري مونتاژ تدوين فراهمش فراهمش ادبي پهلوي هم گذاري

معنی کامل و مثال‌ها

/mōn täzh´, mōn-;män täzh´/n., vt.

● (بریدن عکس‌های مختلف و به هم چسباندن آنها به طوری که تصویر آمیخته‌ای به دست آید) آمیزه‌ی فرتور، عکس وصله‌ای، پیوندگری

● (فیلم - ویرایش و به هم چسباندن یا روی هم سوار کردن فیلم به منظور ایجاد تصویرهای عجیب و غریب و غیره) مونتاژ، تدوین، فراهمش

● (موسیقی و ادبیات و غیره - پهلوی هم گذاری قطعات آثار مختلف) فراهمش ادبی، پهلوی هم گذاری

● فراهمش کردن، مونتاژ کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Early 20th century from French, from monter 'to mount'.

مثال

  • The montage at the end of the movie was very moving.
  • She created a montage of her favorite scenes.
  • The director is known for his skillful use of montage.

ترکیب‌های رایج

Create a montage Use montage Edit a montage

تعریف انگلیسی

noun
  1. a paste-up made by sticking together pieces of paper or photographs to form an artistic image “he used his computer to make a collage of pictures superimposed on a map”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن