دیکشنری فارسی

moor (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/moor/vt., vi.

● (کشتی) به اسکله بستن، لنگر انداختن، به بویه‌ی مهار (mooring buoy) بستن، کران نشین کردن

● (با سیم یا زنجیر و غیره) بستن، مهار کردن، درجا ثابت نگه‌داشتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن