دیکشنری فارسی

moorage

UKmeəəridʒ

معنی فارسی

مهار کردن کشتي ، لنگرگاه ،

پولي که بابت مهارکردن کشتي ميدهند

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

● وابسته به بستن کشتی به اسکله

● لنگرگاه، محل بستن یا مهار کردن کشتی

● اجرت مهار و کرایه‌ی لنگرگاه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a fee for mooring
  2. the act of securing an arriving vessel with ropes
  3. a place where a craft can be made fast

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن