mop (1)
معنی کامل و مثالها
/mäp/n., vt.
● (ابزار) زمین شوی
● با زمین شوی شستن یا پاک کردن
Ameh Turan mopped the mosaics every other day
عمه توران یک روز در میان موزاییکها را زمین شوی میکشید.
● هر چیز همانند زمین شوی: سرپرمو، موی ژولیده
his hair was a disorderly yellow mop
موی سرش همچون زمینشوی ژولیده و زرد رنگ بود.
* mop up
(عامیانه) 1- تمام کردن یا شدن، به پایان رسیدن یا رساندن 2- کاملا شکست دادن، کاملا برطرف کردن 3- (ارتش) پاکسازی بقایاینیروهای شکست خوردهی دشمن
* mop (up) the floor with
(خودمانی) شکست قطعی دادن