دیکشنری فارسی

mop (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mäp/n., vt.

● (ابزار) زمین شوی

● با زمین شوی شستن یا پاک کردن

Ameh Turan mopped the mosaics every other day

عمه توران یک روز در میان موزاییک‌ها را زمین شوی می‌کشید.

● هر چیز همانند زمین شوی: سرپرمو، موی ژولیده

his hair was a disorderly yellow mop

موی سرش همچون زمین‌شوی ژولیده و زرد رنگ بود.

* mop up

(عامیانه) 1- تمام کردن یا شدن، به پایان رسیدن یا رساندن 2- کاملا شکست دادن، کاملا برطرف کردن 3- (ارتش) پاکسازی بقایای‌نیروهای شکست خورده‌ی دشمن

* mop (up) the floor with

(خودمانی) شکست قطعی دادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن