دیکشنری فارسی

moratory

معنی فارسی

مهلت دار مهلت دهنده

معنی کامل و مثال‌ها

/môr´ǝ tôr´ē/adj.

● وابسته به قانون یا اجازه‌ی دیرکرد، وابسته به دیرانجامی مجاز، دیرکرد انگیز، دیرانجام انگیز

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن