mother (1)
معنی کامل و مثالها
/muth´ǝr/n., adj., vt.
● مادر، مام، ام، والده
my mother was a real homemaker
مادرم واقعا کدبانو بود.
● نامادری (بیشتر میگویند: stepmother)، زن بابا
● مادر خوانده
● مادر زن، مادر شوهر (بیشتر میگویند: mother-in-law)
● (گیاه یا جانور) مادر گیاه، مادر
● سرچشمه، زایندگر، زایگر، منبع، فروردگر، منشا
nature is a kind mother to all
طبیعت، مادر مهربان همه است.
Nile river is the mother of Egypt's civilization
رود نیل سرچشمهی تمدن مصر است.
a free press is the mother of our liberties
رسانههای آزاد منشا آزادیهای ما هستند.
● دارای امتیازات و وظایف مادر مانند: رئیس، مدیر
● رجوع شود به: mother superior
● (خطاب مهرآمیز) مادر، ننه
give me your hand, mother and I'll help you cross the street
مادر دستت را بده تا از خیابان ردت کنم.
● (خودمانی) مخفف: motherfucker
● مادروار، مادر مانند، مادری، اصلی، مادرانه
mother love
عشق مادر (انه)
mother tongue
زبان مادری
mother church
کلیسای مادر (کلیسای اصلی)
mother stream
جویبار اصلی
mother of corruption
امالفساد
● زاییدن، به دنیا آوردن
she mothered five children
او پنج فرزند به دنیا آورد.
war mothered famine and ruin
جنگ موجد قحطی و خرابی شد.
● (در حق کسی) مادری کردن، (مادروار) پرستاری کردن
she mothered the orphans as if they were her own
او آنچنان نسبت به یتیمانمادری کرد که گویی فرزندان خودش بودند.