دیکشنری فارسی

motherboard

UKmʌthəːbɔːd

معنی فارسی

برد اصلي - برد مادر

معنی کامل و مثال‌ها

/-bôrd´/n.

● (کامپیوتر و دیگر دستگاه های الکترونیکی) برد مادر، برد اصلی، تخته‌ی اصلی، تخته‌ی مادر

واژه‌های دیگر با معنی «برد اصلي - برد مادر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن