دیکشنری فارسی

motored

معنی فارسی

محرک جنباننده جمبش زا موتورداري موتوري

معنی کامل و مثال‌ها

/mōt´ǝrd/adj.

● موتوردار، موتوری، - موتوره

bimotored

دو موتوره

ریشه و کاربرد

ریشه

Blend of 'motor' and '-ed'.

مثال

  • They motored through the countryside, enjoying the scenic views.
  • The boat motored across the lake at high speed.
  • He motored to the store to pick up some groceries.

ترکیب‌های رایج

Motor through Motor across Motor to Motor along

تعریف انگلیسی

adjective
  1. equipped with a motor or motors “a motorized wheelchair”

واژه‌های دیگر با معنی «محرک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن