motory معنی فارسی محرک جنباننده واژههای دیگر با معنی «محرک» motor محرک، جنباننده، جمبش زا excitatory محرک، تهييجي، تحريکي anabiotic محرک، نيروبخش. stimulative محرک، مهيج line driver محرک خط، خط ران stimulus trace رد محرک dymanic قوه محرک، نيروي جنباننده driving wheel چرخ محرک، چرخ لوکوموتيو excitor عصب محرک، پي محرک driving member عضو محرک