دیکشنری فارسی

mound (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mound/n., vt.

● پشته، خاک انباشت، پرندک، بژ

his grave is marked with a little mound

پشته‌ی کوچکی قبر اورا مشخص می‌کند.

● تپه‌ی کوچک، تل، کتل

● توده، انباشته، تل انبار، تلنبار

● (قدیمی) با خاک انباشت محصور و مستحکم کردن

● تلنبار کردن، انباشتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن