دیکشنری فارسی

mount (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mount/vi., vt., n.

● (معمولا با: up) بالا رفتن، صعود کردن

slowly, he mounted up the steps

به آهستگی از پله ها بالا رفت.

his soul mounted to heaven

روحش به آسمان صعود کرد.

a bird mounting from the sea

پرنده‌ای که از دریا به بالا می‌رود

● سوارشدن (به ویژه بر پشت اسب یا روی دوچرخه و غیره)

Amoghli's donkey wouldn't let anyone ride him

الاغ عمو قلی نمی‌گذاشت هیچکس سوارش شود.

he mounted his bicycle and rode down the hill

سوار دوچرخه‌اش شد و از سرازیری پایین رفت.

● زیاد شدن، افزوده شدن، فزون شدن

our profits are mounting

سود ما در حال تزاید است.

unemployment has mounted considerably

بیکاری به طور قابل ملاحظه‌ای زیاد شده است.

mounting costs

هزینه‌های فزاینده

● اسب دادن به، اسب تهیه کردن

new soldiers had to be armed and mounted

لازم بود که به سربازان جدید سلاح و اسب داده شود.

● (حیوان نر - برای جفت گیری) سوار (حیوان ماده) شدن

this ram has mounted all our ewes

این قوچ پشت همه‌ی میش های ما رفته است.

● (با: on) سوار کردن بر، قرار دادن (بر فراز چیزی)، جواهر را بر انگشتر (و غیره) سوار کردن، نمونه را روی شیشه قرار دادن (برای دیدن با میکرسکوپ)، اسکلت یا جسد جانور را برای نمایشگاه آماده کردن، عکس و غیره را روی مقوا سوار کردن (و قاب کردن)، تمبر پستی را در آلبوم چسباندن، نصب کردن، کارگذاشتن، تعبیه کردن

to mount a statue on a pedestal

مجسمه را بر پایه‌ی خود سوار کردن

we mounted his photograph on black velvet

عکس او را روی مخمل سیاه سوار کردیم.

● (تئاتر) روی صحنه آوردن

● (عملیات نظامی یا اکتشاف علمی و غیره) تدارک دیدن، مهیا کردن، اقدام کردن

they mounted a few night attacks

آنها دست به چند حمله‌ی شبانه زدند.

● (ارتش) لوله‌ی توپ را برای هدف گیری بالا بردن، به توپ مسلح بودن

a ship that mounts six cannons

یک کشتی که شش توپ دارد

● به پاسداری گماشتن، قراول گذاشتن، پاسداری کردن، کشیک دادن

● سواری (بر اسب و غیره)

● (هر چیزی که سوار آن بشوند) اسب، دوچرخه

we have too many officer's mounts and not enough draft animals

ما بیش از نیاز، اسب سواری برای افسران داریم ولی چارپای باربر کم داریم.

● (در مسابقات اسبدوانی و غیره) فرصت سوار شدن بر اسب (به ویژه در مسابقه)

● پایه، سکو، زیربند، زیرگیر، بوم، چارچوب، پشت‌گیر

weapons on towed or self-propelled mounts

سلاح‌هایی که بر ارابه‌های یدک کشی شده یا خودرو سوارند

engine mount

سکوی موتور

● (ارتش) اسواران

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن