دیکشنری فارسی

mow (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mō/vt., vi.

● (گندم و چمن و غیره را با داس یا چمنزن بریدن) درودن، لاتیدن، زدن (با چمنزن)، چیدن

I mow the grass once a week

من هفته‌ای یک بار چمن‌ها را می‌زنم.

new-mown hay

علف خشک تازه چیده

● (با: down) قتل عام کردن، (انسان‌ها را) درو کردن

half of our soldiers were mowed down by intense gunfire

تیراندازی شدید نیمی از سربازان ما را درو کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن