mow (1)
معنی کامل و مثالها
/mō/vt., vi.
● (گندم و چمن و غیره را با داس یا چمنزن بریدن) درودن، لاتیدن، زدن (با چمنزن)، چیدن
I mow the grass once a week
من هفتهای یک بار چمنها را میزنم.
new-mown hay
علف خشک تازه چیده
● (با: down) قتل عام کردن، (انسانها را) درو کردن
half of our soldiers were mowed down by intense gunfire
تیراندازی شدید نیمی از سربازان ما را درو کرد.