mucid معنی فارسی کپک زده کهنه بوزک زده بو گرفته معنی کامل و مثالها /myōō´sid/adj.● (قدیمی) کپک زده، نم کشیده واژههای دیگر با معنی «کپک زده» mustier کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده mustiest کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده musty کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده mouldy کپک زده، بوزک زده، کهنه mothery کپک زده mildewy باد خورده، کپرک زده، کپک زده