mug (1)
معنی کامل و مثالها
/mug/n., vt., vi.
● (جام فلزی یا سفالی و غیره دسته دار برای خوردن آبجو و غیره) لیوان دسته دار، جام دسته دار
a bear mug
لیوان آبجوخوری
● به اندازهی یک لیوان
● (خودمانی) صورت، پک و پوز، لب و لوچه، دهن
the sad mug of the loser
لب و لوچهی آویزان (محزون) شخص بازنده
● دهن کجی، شکلک
the children were pulling ill-mannered mugs
بچهها با بی ادبی (به ما) دهی کجی میکردند.
● آدم خشن و زشت، آدم کریه، آدم رذل
● عکس متهم یا جانی (معمولا با شمارهای که بر گردن آویخته است - mug shot هم میگویند)
● مورد ضرب و شتم قرار دادن (معمولا برای سرقت)، کتک زدن، سر کسی ریختن
two people mugged him and took his money
دو نفر سرش ریختند و پولش را گرفتند.
● (به ویژه از تبهکار) عکس گرفتن
he mugged criminals
از تبهکاران عکس میگرفت.
● (خودمانی) دهن کجی کردن، شکلک درآوردن، (هنگام عکسبرداری) قیافه گرفتن