دیکشنری فارسی

mule (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/myōōl/n.

● استر، قاطر (به ویژه اگر پدر الاغ و مادر مادیان باشد)

● تراکتور کوچک (برای کشیدن قایق‌ها در آبراه های باریک یا کشیدن واگن معدن)

● دستگاه نخ‌ریسی (که از پنبه نخ می‌سازد و دور دوک می پیچد)

● هر جانور یا گیاه دورگه (به ویژه اگر عقیم باشد)، یکدش، اکدش، دورگه

● (عامیانه) آدم لجوج، آدم یکدنده

● (خودمانی) قاچاقچی مواد مخدر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن